شهرام
May 18, 2009

استراتژی بهسازی محله های فقیر نشین
اشاره : این متن رو از مجله اینترنتی طراحی “دیزاین” ترجمه کردم و با اجازه بزرگ ترا نظر خودمو به صورت ایتالیک اضافه کردم
در سپتامبر 2008 معمار فیلیپ بلسترا و معمار سارا گورانسون از طرف شیلا پتل و جوکین آرپوتام به هند دعوت شدن تا طرحی استراتژیک برا بهبود سطح زندگی یه محله مسکونی طراحی کنن . این استراتژی در واقع به عنوان جای گزینی در برابر تخریب کامل بافت و بازسازی مجدد اون دیده شده . طبق خواسته کارفرما این طرح استراتژیک می بایستی قابل اجرا در جاهای دیگه هم باشه و محدود به سایت انتخابی نشه
فیلیپ طراحی و ساخت یه مدرسه و کامیونیتی سنتر رو در یکی از محلات شلوغ ریودوژانیرو در کارنامه کاری خودش داره که نزدیکیش با این پروژه اینه که با همکاری محلی ها تهیه و اجرا شده . بعدها از این پروژه که به نام سامب آرکیتکت نامیده میشه یه فیلم مستند ساخته میشه که در فستیوال فیلم برزیل به نمایش در میآد . سارا هم قبلن روی یه پروژه کار کرده که هدفش تدوین یه استراتژی بوده تا فضاهای شهری قسمت های حومه شهر استکهلم رو در رابطه با توسعه این شهر در آینده مد نظر قرار بده
مدت کوتاهی بعد از این که سارا و فیلیپ به بومبای رسیدن تیمی شامل معمارا ، برنامه ریزای شهری ، طراحای لنداسکیپ و چند گرافیست که حاضر بودن به طور رایگان کار کنن تشکیل شد و قرار شد در ابتدا از وضع موجود فضاهای شهری اون محله شروع کنن . این مرحله با توجه به الگوهای ارگانیکی که طی یه دوره طولانی شکل گرفته بودن همراه با در نظر گرفتن شبکه روابط اجتماعی ساکنین اون همراه شد . مواردی از قبیل این که “هم سایه ها هم سایه و بچه محلا بازم بچه محل هم باقی خواهند ماند”
این که به مسایلی از قبیل همین شبکه های اجتماعی و روابط آدما در طرحای شهری توجه بشه اتفاقی که معمولن کم می افته و اغلب ساکنین شهرا و خصوصن محله هایی که آدمای با درآمد کمتر زندگی می کنن از شهرداری چی ها و طراحا و اصولن کسانی که آرامش اونارو به هم میزنن دل خوشی ندارن و به نظر من علتش اینه که متاسفانه به دلیل بی ثباتی هایی که وجود داره همیشه طرحا به نتیجه پیش بینی شده نمیرسن و تنها چیزی که اتفاق می افته اینه که یه عده از این تغییرات منفعت میبرن و عده بیشتری بی نصیب می مونن . به همین دلیل یه بد بینی ذاتی در اونها ریشه کرده که به نظر من حق هم دارن
فلیپ و سارا در ابتدا نمی دونستن که دولت هندوستان 4500 یورو به هر خانواده به منظور به سازی خونشون وام میده اونم یه جا در مقیاس یه محله که براشون خیلی جالب بود
بر اساس آمار موجود یک سوم آدمای روی زمین در محله های پست و فقیر نشین مشابه این پروژه زندگی می کنن و سارا و فیلیپ امیدوارن این استراتژی بتونه برای کشورای دیگه با شرایط مشابه کاربرد داشته باشه . کشورایی از قبیل برزیل ، کنیا ، افریقای جنوبی ، فیلیپین و یه لیست بلند دیگه
این استراتژی سعی داره نقش بخش خصوصی رو نیرو مند تر کنه و از طرف دیگه می خواد زور بزنه تا موانع قانونی بر سر راه خونه سازی در محله های فقیر رو با سرعت بیشتری رفع کنه . در این پروژه از کامیونیتی های مختلف ( سوال از آرش : جای گزین فارسی برای کامیونیتی چیه ؟ ) خواسته شد تا همکاری کنن که هر کسی در نهایت خونه مناسب تری براش ساخته بشه . این همکاری عمومن در ساخت پروژه بوده . به عنوان مثال از خانواده ها خواسته شد خونه هاشونو به رنگ دلخواه خودشون رنگ کنن . در نهایت اونا بهتر از هر کس دیگه ای میدونن از چی خوششون میاد
من به شدت مخالفم که یه طراح توی دفترش بشینه و حتی در مواردی بدون این که محل رو دیده باشه پروژه بکشه . به نظرم توی دنیای امروز مشکل میشه قبول کرد که یه نفر یا چند نفر بتونن جمیع مسایل مرتبط با یه عده رو بدون دخالت اونا و نظراتشون حل کنن
این گروه در نهایت 3 گونه متفاوت و ساده مسکن رو طرح کرد که خانواده ها میتونستن با توجه به شرایطشون یکی از اونا رو انتخاب کنن . این گونه ها عبات بودن از
گونه آ : یه خونه 2 طبقه که سازه اون به خاطر مسایل ایمنی و امکانات توسعه آینده برای 3 طبقه محاسبه شد
گونه ب : این گونه دارای امکان توسعه در طبقه همکف می باشد . به این صورت که به صورت باز دیده شده تا در آینده بتونه به عنوان پارکینگ یا حتی یه مغازه کوچک ازش استفاده بشه
گونه پ : این گونه در طبقه میانی امکان توسعه داره که میتونه بعده ها به عنوان نشیمن مورد استفاده قرار بگیره
گفتنیه که همه گونه ها برای 1 خانواده و با مساحتی برابر فقط 25 مترمربع طرح شده









May 18, 2009 at 2:44 pm
شاید “اتحادیه”. این را هم بگویم با عرض جسارت که این نثر شکسته ی به اصطلاح محاوره ای (که البته فقط به ظاهر محاوره ای ست)، توی کت من نمی رود هرچه می کنم بخصوص وقتی سخن از ترجه هم باشد
May 18, 2009 at 2:50 pm
یا جمعیت. مثل جمعیت زنان دوست دار محیط زیست
May 18, 2009 at 5:37 pm
من عبارت “باهمستان” را هم شنیدهام
May 18, 2009 at 8:59 pm
به نظرم متاسفانه اتحادیه و باهمستان معادل کامیونیتی نیستن . جمعیت یه جورایی نزدیکه ولی معنای خیلی وسیع تری نسبت به کامیونیتی داره . بگذریم
و اما در رابطه با نوع نگارشی که من توی این صفحه به کار می برم باید بگم که آرش عزیز حق با توست ولی 2 تا نکته رو باید بگم . اول این که هدف اصلی من اینه که بتونم برداشت شخصی خودمو بی واسطه منتقل کنم و راسش برام خیلی قالب ادبی درست داشتن مهم نبوده (شایدم اشکال بزرگی باشه ) . دوم این که بضاعت ادبی بیشتری هم ندارم و نمی خوام مدتها وقت بزارم تا یاد بگیرم و بعد تازه بخوام شروع کنم به نوشتن معلوم هم نیست در اون زمان اصلن علاقه ای برام مونده باشه . به نظر من این مث اینه که فکر کنیم بهترین وسیله برای رفتن به سفر داشتن یه مرسدس بنزه و چون یه پیکان قرازه بیشتر نداریم بی خیال سفر بشیم
از این فرصت می خوام استفاده کنم و به این مطلب اشاره کنم که متاسفانه توی ایران تا حالا به نظرم زیاد انعکاس نداشته . این روزا انواع و اقسام امکانات و تبلیغات و چه و چه به کار برده می شه تا بتونن خلاقیت ها و نوآروی های آدمارو به نوعی شکار کنن و به وفور می بینی آدمایی رو که تونستن کارایی رو بکنن که هیچ زمینه قبلی درش نداشتن و اساسن نظر شخصی من اینه که سرعت غیر قابل تصور رشد فکری بشر از یه طرف و وسعت تاریخ و گذشته ی هر موضوعی از سوی دیگه باعث شده که دیگه مجال طی شدن راه های کلاسیک از بشر گرفته بشه . مثال بزرگ نمایی شدش این که کسی دیگه نمی تونه مث پونصد سال پیش هم ستاره شناس باشه ، هم ریاضیدان باشه و صد البته هم شاعر . راستشو بخوای الان داره به ذهنم میرسه که موضوع این بحث ما میتونه توی زمینه فکری مشترک همون یعنی معماری بحث خیلی جالبی باشه . به نظرم توی موسیقی ایران این اتفاق داره به طرز ملموس تری می افته و من فکر می کنم بر خلاف انتقادهای فراوونی که به اون میشه این مسیریه که باید رفت و به زودی موسیقی ایران مث اغلب نقاط دیگه شاهد ظهور پدیده ها و تولیداتی خواهد بود که هممون کف خواهیم کرد .
May 19, 2009 at 6:18 am
منظور من قالب ادبی یا شیوه های کلاسیک نوشتن نیست به هیچ وجه. به نظرم مشکل اینه که شما زبان و نوشتن را صرفا به عنوان وسیله می بینین و مشکل دیگه اینه که بی خیال… اینم یه جورشه
May 20, 2009 at 4:40 pm
شاید بشه گفت گروه اجتماعی به هرحال شهرام موضوعی که انتخاب کردی منو به حال وهوایی برد که همیشه دلم میخواست یک کاری برای محله های حاشیه نشین خودمون که اجتناب ناپذیرن و هر روز شاهد رشد بی رویه اشون هستیم بکنیم. بجای تخریب چاره ای برای سروسامان دادن وضعیت موجود بکنیم. وحاشیه نشینی رو به صورت روان وهوشمندانه به بافت های شهری پیوندبزنیم. امیدوارم اونهایی که تصمیم گیرنده ان این درس روازتجربه هندیها بگیرن.
May 21, 2009 at 6:33 am
در ادبیات امروزی شهرسازی ایران از عبارت “اسکان غیر رسمی” به جای “حاشیه نشینی” استفاده میشود …”حاشیه نشینی” عنوانی نامناسب و نارست تشخیص داده شده است … برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مطالب ارزنده دکتر پرویز پیران که تجربیات بسیار گرانبهایی در مقوله آلونک نشینی دارد … در ضمن شخصاً معتقدم که معماران عزیز با این طرحهای چشمنواز و فانتزی آخرین گروهی هستند که باید به فرآیند ساماندهی محلههای اینچنینی بپیوندند … اگر دقت کرده باشید: “دولت هندوستان قبلاً فکر همهچیز را کرده” … بدون این پیشنیازها، معماران کاری از پیش نخواهند برد … تحرکات اینچنینی مقدمات آنچنانی میطلبد که در حدود اختیارات و تخصص معماران نیست